خلاقیت
|
خلاقیت
ما اغلب اوقات خالق نا آگاه زندگی خود هستیم و متاسفانه چیزی را خلق می کنیم که دوستش نداریم این به این خاطر است که به جای اینکه ما ذهن و عواطفمان را کنترل کنیم آنها ما را کنترل می کنند. پس با کنترل این دو رکن می توانیم تا حدی کنترل زندگی خود را در دست بگیریم و آینده خود را رقم بزنیم .اما این کافی نیست . ما میتوانیم خالق زندگی خود شویم اما چه چیزی خلق خواهیم کرد؟؟؟ مانند نقاش بی هنری که اثرش زیبایی ندارد .پس باید زیبایی و شادی را آموخت تا بتوان آنرا خلق کرد . با رشد آگاهی و با داشتن عشق می توان از نیروی خلاق ذهن جهت آفرینش یک زندگی زیبا بهره گرفت، در غیر اینصورت ما ممکن است خالق آگاه یا نا آگاه ویرانی و اندوه باشیم .پس همچنان که سعی در به دست گرفتن کنترل ذهن و عواطف خود داریم باید در جهت رشد معنوی (رشد آگاهی معنوی ... که این نباید با اخلاق یا عواطف اشتباه گرفته شود ) و عاشقانه زیستن نیز تلاش کنیم .پس تا اینجا با 4 عامل سرو کار داریم اول دو رکن خلاقه که کنترل کننده ی رندگی و وقایع آن هستند ،یعنی افکار(تصاویر ذهنی و باورها و تعریف ما از خود و زندگی) و احساسات یا عواطف (احساس ما در لحظه ای که در حال مرور کردن تصاویرذهنی خود هستیم یا همان احساس خوب و بد) و دیگر آگاهی معنوی ( و نه آگاهی و دانش ذهنی و اطلاعات بیرونی ما ) و عشق ( که شاید یک تعریف ساده ی آن این باشد : دوست داشتن خود و دیگران و تمامیت حیات)همه ی این قابلیت ها با تمرین به دست می آیند و هر چه بیشتر تمرین شوند بیشتر رشد خواهند کرد . هر چه آگاهی و دانش ما بالا تر باشد مخلوق ما(زندگی ما) نیز بهتر و زیبا تر خواهد بود و شادی بیشتری از طریق ما به جهان بیرون و به سمت دیگران و همه ی حیات جاری خواهد شد .ما شاید بتوانیم برترین ها را هم را خلق کنیم اما بدون عشق همه آن پوچ و تهی خواهد بود . عشق نیروی محرک زندگیست .ما کشتی زیبای خود را ساخته و به آب انداخته ایم و باد بانها را بر افراشته ایم اما بدون باد کشتی ما به هیچ مقصدی نخواهد رسید . عشق همان نیروییست که کشتی حیات را به حرکت در می آورد و ما را روانه ی دریای شادی می کند .البته نفرت هم می تواند ایجاد حرکت کند اما نفرت توفانیست که در نهایت کشتی ما را در هم می شکند.حال با چند مسئله مواجهیم : کنترل ذهن ،کنترل احساس (و نه سرکوب آن ) کسب آگاهی معنوی ( آگاه شدن از قوانین برتر حیات ، قوانینی که خداوند مقرر فرموده و تمامی حیات بر حسب آنها هستی دارد ) و عشق (همان چراغی که راه ما را روشن می کند . همان بادی که کشتی حیات ما را به حرکت در می آورد . همان پر پرواز همان که همه هستی را هست کرده . ...................)ذهن آدمی همانند کامپیوتر ساختار پیجیده ای دارد و این پیحیدگی در بعضی آدمها بیشتر است (همانطور که کامپیوتر ها همه دریک سطح نیستند) هر چه شناخت و دانش ما از این ماشین بیشتر شود توانایی ما برای استفاده کردن از آن بیشتر خواهد شد ....این دانش را ازچگونه کجا می توان کسب کرد؟ مانند هر دانش دیگری باید آنرا تا حدی از معلمین و اساتید آن دانش آموخت .حد اقل با خواندن کتاب در زمینه ی شناخت و کنترل ذهن می توانیم دانش کسانی را که سالها در این زمینه تحقیق کرده اند از آن خود کنیم.ذهن بر اساس قوانین ثابتی عمل می کند مثلا یک قانون این است که ذهن قدرت دافعه ندارد پس به آنچه که نمی خواهید فکر نکنید .به هر آنچه فکرمی کنید و هر آنچه را که شبانه روز مجسم می کنی،د ذهن جذب زندگی شما خواهد کرد چه آنرا دوست داشته باشید چه از آن متنفر باشید (البته شرط تحقق آن این است که تصاویر ذهنی خود را باور داشته باشید) پس هر چه بیشتر از چیزی متنفر باشید سریعتر جذب زندگیتان خواهد شد .جوی آب کثیف کنار خیابان ( یا سطل زباله)یک واقعیت است و درختان کنار این جوی هم یک واقیت دیگر هر دو اینها واقعیتند اما شما کدام را انتخاب می کنید ؟ آیا سر در جوی یا سطل زباله می کنیم و از بخت بد خود به در گاه خدا شکوه می کنیم یا انتخاب دوم ؟کدام آدم عاقلی یک سطل زباله بد بو را دور گردن خود می اندازد و سر در آن کرده و بعد به درگاه خدا ناله سر می دهد؟ پس چرا ما سطل زباله ای پر از نفرت و ترس ، نا امیدی و خشم ، حسد و بد بینی و منفی گرایی و شکست را به دور گردن خود می اندازیم ؟ چرا دائم نداشتن ها و کاستی های زندگی را در ذهن خود مرور می کنیم؟چرا همواره از بدی ها حرف می زنیم و مشکلات زندگی را بار ها و بارها برای خود و عزیزانمان باز گو می کنیم ؟ جالب اینکه گاه ما اصرار داریم اطرافیانمان را هم در این سطل زباله که دور گردن خود انداخته ایم شریک کنیم .مثبت اندیشی به معنی انکار بدی ها و مشکلات و کاستی ها نیست بلکه انتخاب شادی و عدم توچه بیش از حد به بدی ها و کاستی هاست .باید از یک جای کوچک شروع کرد مثلا بیاید چند تا از چیزای خوب زندگیمون رو واسه خودمون باز گو کنیم و بابتشون از خدا و زندگی تشکر کنیم و یا اگه از کسی متنفریم به چند تا از خوبیاش فکر کنیم و اگه هیچ خوبیی توش پیدا نکردیم براش دعا کنیم و ببخشیمش و به خدا بسپاریمش اینطوری خودمون رو رها می کنیم . باید یکی یکی سطلای آشغال رو از گردن ذهنمون وا کنیم تا ذهنمون پاک بشه و بعد تو خاک پاکش میشه گل شادی و آرامش و عشق رو پرورش داد .شکر نعمت نعمتت افزون کند ............کفر نعمت از کفت بیرون کندهر بار که ما با شادی و با قدر دانی از زندگی برکات و داشته های کوچیک زندگیمون رو مرور می کنیم یا مینویسیم، چرخه ای رو تو ذهنمون به حرکت در میاریم که باعث خلق از نوع خودش میشه ، یعنی شادی و برکت و امکانات بیشتری رو به زندگی ما وارد می کنه ( و بر عکس ).............معمولا ما با همون چیزی مواجه میشیم که تو ذهنمون و تو ضمیر نا خود اگاهمون انتظارشو میکشیم و باورش داریم . پس باید آگاهانه برنامه های غلطی رو که به کامپیوتر ذهنمون دادیم جایگزین کنیم.باید به ذهنمون عادت بدیم که در هر چیزی دنبال نکات مثبت بگرده و همواره در انتظار نتیجه ی خوب و شاد باشه حتی اگه ظاهر قضایا خوب و امید وار کننده به نظر نیاد باز ما می تونیم با عوض کردن احساس و باور خودمون شرایط رو تغییر بدیم .یادمون باشه هیچوقت و به خاطر هیچ چیز خودمون رو سرزنش و تنبیه نکنیم ...........به جای احساس گناه احساس مسئولیت رو جایگذین کنیم .
|
|
|