عقل ؟! اسلام
در مورد خردورزي به عنوان يک اصل تربيتي، لازم است که به اين مطلب توجه شود که انسان موجودي عاقل است و مي تواند به حل مسائل مختلف زندگي و جامعه خود بپردازد. طبيعي است که اگر به اين مطلب; يعني پرورش عقل، اين مساله که انسان مي تواند مسائل خودش را شناسايي و حل کند، توجه نشود برنامه تربيتي به نتيجه و هدف نرسيده است. انديشيدن و تفکر به عنوان يک امتياز انسان و به عنوان يک زمينه که مي تواند تمام جهات زندگي انسان را بارور کند، لازم است به عنوان مبنا و اصل در تربيت مورد توجه قرار بگيرد و روي اين زمينه کار شود. اگر به اين مطلب عنايت شود، بطور کلي انسان را در يکي از ابعاد مهم شخصيتي رشد داده و پيش برده است و توانسته انسانيت را که از امتيازات خاص آدمي است، به او بدهد و در اين جهت او را بارور سازد. تربيت مي بايستي بر مبناي خرد و پرورش خرد و تعقل و عقل، حرکت کند و مي توان گفت که اين موضوع از زمينه هاي اساسي تربيت است. نقش عقل ورزي را در تربيت اسلامي بيان کنيد؟ در زمينه عقل ورزي در تربيت اسلامي، به اين نکته بايد اشاره شود که در قرآن مجيد از تفکر به عنوان يک مفهوم مجرد سخن به ميان نيامده است. اگر به آيات بنگريم بيشتر سخن از افلا يعقلون، افلا يتفکرون، يتدبرون، تعقلون" و بطور کلي فرآيند عقل و انديشيدن است و اين مساله مهمي است. حتي قرآن مجيد وقتي درباره افرادي که نمي انديشند صحبت مي کند باز سخن از اين است که اين نيرو را به کار نمي گيرند، يعني از عقل استفاده نمي کنند. در آيات آمده است که: "دلهاشان سخت شده است و نمي انديشند" يا "چشم دارند و نمي بينند" يعني، نمي انديشند و فکر نمي کنند. بطور کلي جريان فکر و انديشه در سراسر قرآن به چشم مي خورد و اين امتياز را به انسان مي دهد. حتي در آن زمان که ويژگيهاي انسان را برمي شمارد برانديشيدن، مفهوم سازي و درک مفاهيم تاکيد مي نمايد. اين مساله اي است که بايد به آن توجه ويژه اي بشود. بايد تمام بستر حرکت انسان در اين زمينه باشد; يعني، از عقل و انديشه خويش استفاده کند. حتي وقتي مولاي متقيان حضرت علي (ع) در مورد عقل مسموع يا عقل مطبوع سخن مي گويند، مي فرمايند: "عقل مسموع و عقل مطبوع ... يا عقلي که در سرشت انسان هست نمي تواند فايده داشته باشد مگر اين که انسان آن را به کار گيرد" يعني، باز هم خردورزي و تعقل در اين زمينه مطرح هست. در تربيت اسلامي بايد به اين مساله توجه شود که انديشه انسانها ، فکر آنها و تعقلشان بارور شود. براي تحقق انديشيدن و تفکر در تربيت اسلامي چه راههايي وجود دارد؟ براي تحقق انديشيدن و تفکر در تربيت اسلامي سه روش را مي توان دنبال کرد. البته براساس آنچه در متون اسلامي وجود دارد: 1- مشاهده و ديدن. قرآن در اين زمينه بسيار تاکيد دارد که نگاه کنند، ببينند، مشاهده کنند، خودشان را نگاه کنند و اطرافشان را بنگرند. حتي اگر به سوره هاي قرآن بنگريم اکثر سوره ها به نام طبيعت، آسمان و حيوانات است، حتي به اينها سوگند هم خورده است يعني مي خواهد که انسان به مسائل اطرافش توجه کند. 2- تجربه. حديث داريم که "العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب" يعني، عقل يک غريزه و توان و استعدادي است که با علم و تجربه افزايش مي يابد. 3- دانش. آدميان با علم و دانايي و دانش، مي توانند عقل خود را افزايش دهند. اگر انسانها به مشاهده طبيعت و مشاهده خودشان بپردازند، اگر تجربه کنند و اگر دانشها را کسب کنند، عقل آنها افزايش مي يابد. آيا تعقل و تعبد با يکديگر منافات دارند و مي توان آنها را مقابل يکديگر قرار داد يا نه؟ درباره تعبد و تعقل بايد گفت که اين دو مفهوم را نبايد رو به روي هم قرار داد. تعقل و انديشيدن در صفات الهي و در راهي که خدا تعيين کرده و حرکت در اين زمينه نوعي عبادت است، بنابراين نمي توان گفت اين تعبد است و آن تعقل. اصولا هر عمل عقلاني و هر کار عقلاني نوعي عبادت و بندگي است و بايد قدري مفهوم عبادت را توسعه داد. عبادت و عبوديت و تعبد عبارت از آن است که انسان در مسيري که خدا تعيين کرده است حرکت کند و تعقل يکي از آن راههاست. بنابراين اگر به اين معنا بگيريم تعقل نوعي عبوديت و تعبد است اينکه، کسي که تعقل مي کند و در اين زمينه حرکت مي نمايد ممکن است عبد يا عبوديت را نداشته باشد اصلا صحيح نيست و عبوديت يک مفهوم عامتري است و تعقل را هم در برمي گيرد. کوتاه سخن اين که به يک مساله بايد توجه شود و آن اينکه علم و تجربه، عقل انسان را افزايش مي دهند، هر چه انسان داناتر و عالمتر شود از عقل و انديشه بيشتري برخوردار است و از آن مي تواند بهره بگيرد و بطور طبيعي ديندارتر است. اين مساله که گاهي علم و دين يا تعقل و دين را مقابل هم قرار مي دهند بطور کلي برداشتي است که نمي تواند آنچه را که دين مطرح مي کند برساند. دين بر مبناي عقل و علم حرکت مي کند. هر چه علم پيشرفت کند و تعقل بيشتر شود انسانها بيشتر شناخت پيدا مي کنند و بطور طبيعي مي توانند مفاهيم ديني را بهتر تحليل و تبيين کنند. هر چه مفاهيم علمي روشن تر باشد مي تواند مفاهيم ديني را روشن تر کند. اين که گاهي در اين زمينه واهمه اي وجود دارد ممکن است معلول درک نکردن مفهوم تعقل يا علم يا مفهوم دين باشد. چه راههايي براي کنترل رفتار لازم است؟ اصولا براي کنترل رفتار دو نوع مهار يا شيوه انضباطي مطرح است: اول ، مهار دروني، دوم، مهار بيروني. مقصود از مهار بيروني، تمام دستگاههايي است که بر رفتار مي تواند نظارت داشته باشد و آنها را کنترل کند، مثل والدين، دستگاههاي مختلف تربيتي. بطور طبيعي اينها در بيرون هستند و نظارتهايشان، نظارتهاي خارجي است، ولي مساله ديگري که در تربيت مطرح است اين است که اگر در درون فرد قواعد، ضوابط و مقرراتي آموخته شود يا فرد کسب کند که خودش به انضباط و نظم رفتار خودش بپردازد کارسازتر است. چون هميشه با فرد هست و زماني که فرد مي خواهد حرکتي بکند به جاي اين که ديگران به او بگويند اين کار را بکن يا نکن خودش اين جلوگيري را در خود انجام مي دهد يعني، نسبت به اين مطلب آگاهي پيدا مي کند و درک مي کند که لازم است اين کار را انجام ندهد. بنابراين اين مهار دروني به عنوان يک مساله اي که هميشه با انسان هست و هميشه انسان را در جهت خير خودش مي اندازد، کارسازتر و لازم تر است. تربيت مستلزم مهار پاره اي از اعمال و رفتارهاست. آيا مي توان از رشد مهار دروني در برابر مهار بيروني به منزله يک اصل در تعليم و تربيت سخن گفت؟ اگر تربيت را به دو معنا، يکي انجام کارهاي درست و ديگري ترک کارهاي نادرست در نظر بگيرند، آنچه که فرد را وادار مي کند به انجام عمل و بازمي دارد از انجام ندادن کاري، همان مهار دروني است. مهارهاي بيروني يا کنترلهاي بيروني ممکن است باشند يا نباشند يا ممکن است فرد از آنها فرار کند. ولي کنترل دروني هميشه با فرد است يعني، فردي که خودش را مقيد مي داند که کاري را انجام دهد، انجام مي دهد و کاري را انجام ندهد آنرا انجام نمي دهد. يعني، به اين مرحله رسيده که تشخيص دهد کاري خوب است بايد انجام بدهد يا خوب نيست نبايد انجام دهد. در واقع مهار دروني هميشه با فرد است و هميشه او را کنترل و بازرسي مي کند و او را به سمتي که بايد حرکت کند برمي انگيزد لذا بهترين وسيله و ابزار براي حرکت دادن، منع کردن، جلو بردن و جلوگيري کردن مهاردروني است. بنابراين کنترل دروني مي تواند در تعليم و تربيت به عنوان يک مساله اساسي و پراهميت براي هدايت فرد و جلوگيري فرد از بعضي از کارهايي که نبايد انجام بدهد عمل کند. اهميت ونقش مهار دروني در جريان تعليم و تربيت چيست؟ اصولا در تعليم و تربيت اسلامي، فرد مسو ول رفتار خويش است و لازم است خودش را کنترل کند و به عبارت ديگر کف نفس کند وتقوا داشته باشد يعني، خود نگهدار باشد. انسان مو من در تربيت اسلامي کسي است که به سمت عبادت مي رود و از انجام گناه جلوگيري مي کند. از امام صادق(ع) درباره مفهوم تقوا - که مفهوم خوبي است براي کنترل دروني - سو ال مي کنند. حضرت به دو معنا اشاره مي کند: اول ، حرکت به سمت عبادت. چون خود عبادت کردن زحمت دارد و بايد انسان اين زحمت را با جان و دل بخرد و حرکت کند. دوم ، ترک گناه. بنابراين در اين دو جهت حرکت کردن يعني، عبادت کردن و ترک گناه هر دو نياز به کنترل دارد. فکر مي کنم مفهوم تقوا، مفهوم بسيار زيبايي براي کنترل دروني است. البته در معناي تقوا بايد به تمام ابعاد آن توجه شود، براي روشن شدن مطلب روايتي را بيان مي کنم: "فرد همام خدمت حضرت علي(ع) آمد و از ايشان سو ال کرد که متقين چه کساني هستند؟ حضرت فرمودند: انسانهايي که گوششان وقف علم است، شيوه و منش آنها تواضع است و در زندگي ميانه رو هستند و از آنچه که حرام و نادرست است چشم مي پوشند البته هم چشم ظاهر و هم چشم باطن يعني، به کار حرام اصلا تمايل ندارند و در آن جهت حرکت نمي کنند". اگر فرد به ابعاد تقوا توجه داشته باشد بهترين وسيله براي مهار دروني است، و اين که فرد واقعا خودش را پيراسته و آراسته کند يعني، پيراستن و آراستن هر دو. اين بهترين چيزي است که فرد مي تواند داشته باشد. در نتيجه انسان تربيت شده در اسلام انساني است که به مهار دروني رسيده باشد. آيا تعليم و تربيت اسلامي، مهار دروني را در خود دارد؟ آيا تقوا مورد مناسبي براي اين مقصود است؟ در تربيت اسلامي براي مهار دروني دو موضوع پيشنهاد شده و دنبال مي شود: اول نماز، روزه يعني انجام واجبات. نماز، انسان را از فحشا و منکر باز مي دارد و سبب مي شود که انسان به کارهاي خير و درست بپردازد و از کارهاي نادرست خودداري کند. روزه تمرين کنترل دروني است و روزه گرفتن باعث تقويت تقواست. زکات، يک نوع کنترل است يعني، انسان از آنچه که دوست دارد ببخشد و عادت کند که به فکر ديگران باشد، بنابراين واجبات و انجام فرايض تمرين کنترل دروني است. دوم، انجام ندادن محرمات. انجام ندادن يعني بازايستادن و مهار دروني داشتن. انسان مو من دروغ نمي گويد، تهمت نمي زند، غيبت نمي کند و همه گناهاني که جز گناهان کبيره است را انجام نمي دهد و خود را نگه مي دارد و محرمات را انجام نمي دهد، با انجام فرايض و ترک محرمات اين زمينه در وجود او پيدا مي شود که جلوي خود را از بديها بگيرد و در جهت خير و خوبيها حرکت کند. مطلبي که لازم است مختصر توضيحي در مورد آن داده شود اين است که معمولا وقتي درباره تقوا صحبت مي شود چنين برداشت مي شود که تقوا يعني، باز ايستادن از گناه. در صورتي که مراجعه به متون اسلامي نشان مي دهد که تقوا يعني، خودنگهداري و رنج را تحمل کردن، رنج انجام فرايض و زحمت ترک گناه. بنابراين تقوا به معناي تحمل رنج براي عبادات و انجام مسو وليت ها و ترک آنچه که حرام و نادرست است. اگر تقوا به اين معنا گرفته شود معناي زيباتري مي دهد و تقوي به معناي مهار دروني به معناي اين مي شود که انسان حرکت کند در جهت مسو وليتها و دوري کند از نادرستيها. مفهوم تربيت از ديدگاه اسلام چيست؟ مفهوم تربيت در اسلام را مي توان از متون اسلامي و آيات قرآن استخراج کرد. يکي از مفاهيم تربيت در اسلام پرورش دادن است. پرورش به معناي عام آن يعني، پرورش بدن، پرورش اخلاق، پرورش عقل، پرورش عواطف و همه اين زمينه ها. دوم، تربيت به معناي رشد، يعني، رسيدن به رشد، تشخيص و بلوغ، همان طور که در قرآن در اين زمينه بيان شده است: "به سمت رشد حرکت کردند و پيش رفتند". سوم، رسيدن به حد کمال. همان گونه که در سوره يوسف آمده :"که وقتي يوسف به اين مرحله رسيد ما حکم را- بطور کلي پيامبري را- به او بخشيديم". تزکيه و اخلاق، يکي از معاني تربيت است. پيامبر اسلام(ص) فرمودند: "مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم" يعني، ابعاد معنوي و دروني انسان را رشد دهم. ادب نيز به معناي تربيت است، امام علي(ع) در وصيتشان به امام حسن(ع) فرمودند: "من تلاش براي ادب تو کردم" منظور از ادب تربيت است، بنابراين مفهوم تربيت را مي توان به معناي رسيدن به حد بلوغ و تشخيص، پرورش در تمام ابعاد وجودي انسان، رسيدن به کمال، رشد ابعاد معنوي انسان و به معناي ادب دانست. به نظر شما اصول تربيت اسلام چه چيزهايي هستند؟ لطفا بيان بفرماييد. بايد توجه داشت که در تربيت اسلامي زيربناهايي وجوددارد که بايد تربيت بر آن زيربناها قرار داده شود و حرکت کند. اين زيربناها و اصول بايد از متون اسلامي و از قرآن و حديث و سنت استخراج شود. وقتي در قرآن و حديث و سنت بنگريم يک مباني و اصولي هست که نمي توان از آن تخطي نمود. در تربيت اسلامي اصولي هست که بايد زيربناي تمام فعاليتهاي تربيتي باشد. اصل اول: اصل شرافت و کرامت انسان است، بايد اين را مبنا قرار دهند که انسان موجودي شريف و کريم است، فردي است که بايد به او احترام گذاشت ولو عقب مانده باشد و اشکال داشته باشد. اصل دوم : اصل اختيار و آزادي انسان. انسان موجودي مختار است و بايد خودش انتخاب کند. يک چيزهايي در وجود او تعبيه ونهاده شده است ولي آنچه مربوط به زندگي اوست بايد خودش انتخاب کند و با اراده خودش آن را بپذيرد. اصل سوم : اصل تفاوتهاي فردي انسانها. انسانها متفاوتند اين تفاوتها چيزي نيست که ناجور باشد بلکه لازم است. از لحاظ استعداد، از لحاظ ويژگيها انسانها متفاوتند و بايد اينها را پرورش داد و به زندگي انسان را هدفدار کرد. انسان هدفدار است. هر کار انسان بايد هدف داشته باشد. حتي تربيت بايد با هدف باشد انسان بايد هدفمند بار بيايد و حرکت کند. اصل اين که انسان بايد توانمنديهايش بارور شود به تعبير قرآن بايد شکر نعمتها را به جا آورد، شکر به معني بارور کردن و از تواناييهاي خود استفاده کردن است اينها چيزهايي است که بايد به عنوان مبنا مورد توجه قرار بگيرد و اگر تربيت بر اين مباني حرکت کند انسان بهتر رشد مي کند و پيش مي رود